|
عنوان: ميكلآنژ تاريخ تولد: 6 مارس 1745(16 اسفند 854 هـ.ش)
تاريخ وفات: 18 فوريه 1564 (29 بهمن 936 هـ.ش)
خلاصه: ميكل آنژ در روز ششم مارس 1745(16 اسفند 854 ش) درشهر كاپرز واقع در كازانتن چشم به جهان گشود. زادگاهش سرزميني كوهستاني كه در دامنه سلسله جبال عظيم آپنن قرار دارد. پدرش لودويكو كه مردي تند خود و خداترس بود، چندي سمت شهردار كاپرز و شيوزي را برعهده داشت و مادرش فرانچسكا كه درآن هنگام كه ميكل آنژ شش ساله بود بدرود حيات گفت، پدرومادر، داراي پنج پسر بودند كه به ترتيب سن عبارتند از ليوناردو، ميكل آنيولو، بواوناروتو، جو.وان سيمون و سي گيسموندو. در كودكي او را به دايه اي كه زن سنگتراشي از مردم ستين يانوبود سپردند و سپس اورا به دبستان فرستادند ولي او به جز نقاشي به درس ديگري نمي پرداخت. از اين رو پدر و عموهايش كه از حرفه هنر نفرت داشتند داشتن يك هنرمند را درخانه شان ننگ و بدنامي مي دانستند و به او ديده حقارت مي نگريستند و گاهگاهي اورا كتك مي زدند ولي سرسختي او بر سماجت پدر فائق آمد و در سن سيزده سالگي در كارگاه دومينكوگير لاندايو كه بزرگترين نقاش فلورانس بود شاگرد شد و ازهمان ابتدا باعث رشك استاد به او شد. او از نقاشي زياد خوشش نمي آمد و دردل هنر قهرمانيتري را مي پروراند پس به مدرسه پيكرسازي لوران دومديسيس رفت و در اين هنگام شاهزاده به او علاقه مند شد و او از همان ابتدا در آغوش رنسانس ايتاليا ميان مجموعه هاي نقاشي و حجاريهاي عهد كهن در كنار شعر او دانشمندان هواخواه افلاطون رشد كرد و از همان زمان مسحور انديشه هاي فرهنگ و دانش يونان باستان شد و در نتيجه خود نيز در سلك هواخواهان مجسمه سازي و حجاري يونان عهد كهن درآمد. پيدايش فكر جديد هوا خواهي از هنريونان و روم كهن كه براساس به اعتنايي به مذهب مسيح قرار داشت آتش ايمان به مسيحيت را دردل ميكل آنژ خاموش نكرد. درهمين هنگام كشيش جواني به نام ساوونارول در فلورانس پيداشد كه پيشگوئي مي كرد كه كورش جديدي به مثابه شمشير حق ايتاليا را قلع و قمع خواهد كرد و ميكل آنژ به خاطر تاثير از جو ترس و اضطراب حاكم برفلورانس آنجا را ترك مي كند و به ونيز مي رود ولي هنوز پا از مرز فلورانس بيرون نگذاشته بود اضطرابش فرو مي نيشند و به بولوني مي رود و زمستان را در آنجا مي گذراند، ودر بهار سال 1495 (874 هـ.ش) او دوباره به فلورانس بازگشت و ديگر به افكار و جريانات اطراف خود دلبستگي نشان نداد و به منظور ستيزه جويي با افكار تعصب آميز هواخواهان ساوونادول مجسمه«كوپيدون درحال خواب» را ساخت. ميكل آنژ پس از آن به رم رفت و در آنجا مجسمه هاي «باكوس مست» و آدونيس درحال مرگ و كوپيدون بزرگ را بوجود آورد ودر همين حين برادرش ليوناردو را به علت هواخواهي از ساوونارول تحت تعقيب قانوني قرار دادند و حتي ساوونادوا را در آتش سوزاندند ولي ميكل آنژ سخني نگفت و افكار و عقايدش را در مجسمه «پي يتا» متجسم كرد كه بر زانوان حضرت مريم كه از سيميايش انوارفناناپذير جواني ساطع است، عيسي مسيح خفته و چنين مي نمايد كه در خواب آرميده باشد. اين مجسمه را تاآخر عمر تكميل كرد. دربهار سال 1501(880 هـ.ش) به فلورانس بازگشت چهارسال قبل اداره موقوفات كليساي بزرگ فلورانس تخته سنگ عظيم مرمر در اختيار آگوستينودوچو گذاشته بود كه از آن مجسمه پيغمبري بسازد. اين هنرمند تازه به كار آن آغاز كرده بود كه در ميانه راه متوقف ماند و هيچ كس جرات نداشت كه به آن دست بزند ميكل آنژ مسئول ساختن آن شد و از آن صخره مجسمه بزرگ داود را ساخت كه آن را دربرابر كاخ دارالاماره برافروختند. درهمين سالها يعني درسال 1502 (881 هـ.ش) فرماندار فلورانس لئوناردو داوينچي و ميكل آنژ را دركنار يكديگر وبا وجود اختلاف فراوان مامور تزئين سالن شوراي كاخ دارالاماره كرد و لئونارد و تابلوي «چيكارانگياري» را انجام داد و از آن طرف ميكل آنژ كارتن «پيكار كاسينا» را پذيرفت. درسال 1505 (884 هـ.ش) ميكل آنژ به فرمان ژول دوم به رم رفت و او از ميكل آنژ خواست كه براي او مقبره اي مثل پادشاه روم درست بكند و ميكل آنژ آن را پذيرفت ولي چون دسيسه معاندان ميكل آنژ كه تعدادشان كم نبود مبني براينكه نظر اورا نسبت به مقبره عوض كنند چاره ساز افتاد و در نتيجه به ميكل آنژ ابلاغ شد كه كارش را تعطيل بكند و چون ژول دوم اين نافرماني رابو نتابيد دستور به احضار او داد و به او ماموريت داد كه مجسمه برنزي ژول دوم را در بولوني بسازد و ميكل آنژ كه چيزي درباره ذوب فلزات نمي دانست شروع به كار كرد و كار مجسمه تا فوريه 1508 (بهمن 887 هـ.ش) به طول انجاميد ولي عمر مجسمه بيش از چهارسال نپاييد و در دسامبر 1511 (دي 890 هـ.ش) به دست هواخواهان بن تي و گلي كه از دشمنان ژول بودند آن را درهم شكستند. ميكل آنژ به رم بازگشت و ايندفعه مامور شد كه بر طاق كليساي «سيكستين» نقاشي كند حال آنكه ميكل آنژ هيچگونه آشنايي با نقاشي ديواري بزرگ نداشت. كار بزرگ ميكل آنژ درماه مه 1508 شروع شد ودر روز توسن يعني روز اول ماه نوامبر 1512 (10 آبان 892) پرده از اثر جاويدان خويش برگرفت. ژول دوم بعداز پرده برداري از طاق سيكستين درگذشت ولئون دهم جانشين او شد و در اين هنگام ميكل آنژ به فلورانس بازگشت و برآن شد كه ساختمان مقبره ژول دوم را تمام بكند و متعهدشد كه آرامگاه را تا هفت سال به اتمام برساند و سه سال تقريبا به اين كار مشغول بود و در اين دوره كاملترين آثار خويش، يعني آثاري چون «موسي»و بردگان موزه لوور را آفريد. لئون دهم كه بعداز ژول دوم پاپ جديد شده بود دوست داشت كه ميكل آنژ از ساختن مقبره ژول دوم دست بكشد و به ساختن جلوخان«سن لوران» راكه در كليساي مديسس ها در فلورانس بود بناكند و ميكل آنژ اين وظيفه جديد را برعهده گرفت ولي ميكل آنژ نتوانست هردو كار را همزمان انجام دهد. درسال 1520 (900 هـ.ش) پاپ كلمان هفتم بر مسند قدرت نشست و او از ميكل آنژ باگرمي و محبت رفتار كرد و مقرري زيادي براي او تعيين كرد و به او گفت كه كار كليساي مديسس ها برعهده بگيرد و ميكل آنژ آن را قبول كرد و به فلورانس رفت. با وجود اين ميكل آنژ دچار افسردگي شديدي شد و از كار دست شست و به جرگه جمهوري خواهان پيوست و در فلورانس به عنوان سرپرست امور استحكامات انتخاب شد ولي به علت خيانتهايي كه شد او نتوانست كارش را به خوبي انجام دهد و در نتيجه شهر دودستي توسط فرماندار خائن به پاپها واگذار شد و لئوناردوپابه فراگذاشت و به ونيز و از آنجا به فرانسه رفت و در آخر مجبور شد كه به فلورانس بازگردد زيرا او را تهديد كرده بودند كه در صورت عدم بازگشت تابعيت فلورانس او لغو مي شود و او به محل كار خود بازگشت و در منصب خود قرار گرفت ولي از حضور در شوراي بزرگ محروم شد. در روز دوم اوت مالاتستاجاليوني حاكم فلورانس به مردم خيانت كرد و امپراطور شارل گفت شهر را به باسيو والري مباشر سپرد و از آن موقع بود كه قتل و عام مردم شروع شد و ميكل آنژ دراين مدت مخفي ماند ولي بالاخره باچووالري اورا پيدا كرد و از او خواست كه مجسمه اي به نام «آپولون كه تيري از تركش برمي كشد» را درست بكند. درسال 1534 دوك الكساندر مديسس به حكومت رسيد و باتوجه به نفرتي كه از ميكل آنژ به دليل سرپيچي از فرمان او مبني برساختن دژ مستحكم مشرف بر فلروانس، ميكل آنژ را مجبور كرد كه از فلورانس خارج گردد و بالاخره ميكل آنژ درسال 1534 (914 هـ.ش) به رم بازگشت و تا آخر عمر در همان جا ماند. درسال 1535(915 هـ.ش) ميكل آنژ اسير عشق ويتوريا كولوناشد. ويتوريا يكي از نجيب زادگان ايتاليا بود كه يكبار ازدواج كرده بود و شوهرش مرده بود و او چون نتوانسته بود درد و رنج مرگ شوهر را تحمل بكند به دامن مذهب و شعر پناه آورده بود و از سال 1534(914 هـ.ش) عشق به مذهب تمام وجود او را دربرگرفت و انديشه اصلاح مذهب كاتوليك توجهش را به خود معطوف كرد و چون ميكل آنژ هم با ويتوريا هم عقيده بود دوستي بين اين دو شكل گرفت وبه اين ترتيب ويتوريا دنياي ايمان وعشق به روحانيت را در برابر هنر ميكل آنژ گشود و به هنر و نبوغ شاعرانه وي جهشي بخشيد. در آغوش گرم و آرام اين دوستي عظيم، آثار فناناپذير «روز رستاخيز» و نقاشي هاي نمازخانه پولين و بالاخره مقبره ژول دوم به پايان رسيد. ميكل آنژ دراول ژانويه 1547 (11 دي 927 هـ.ش) به موجب فرمان پول سوم به سمت سرپرست تام الاختيار و معمار ساختمان كليساي سن پيد منسوب شد و تا آخر عمر هم در اين منصب بود. ميكل آنژ درپايان عمر غير از شاهكار سن پير به معماريهاي ديگري از قبيل كاپيتول و كليساي سانتا ماريادلي آنجلي و پلكان لورانزيانا در فلورانس و پورتاپيا پرداخت و بويژه كليساي سان جو واني دي فيورانتي ني را مي توان آخرين نقشه بزرگ معماري او نام برد كه هيچكدام به نتيجه نرسيد. ميكل آنژ در 18 فوريه 1564(29 بهمن 936 هـ.ش) درگذشت و وصيت كرد كه او را در فلورانس مدفن بكنند .

|